|
آی کبوتــر که نشستی روی گنبد طلا
هر کجا پــر میزنی تو حــرم امام رضـا من کبوتر بقیعــم با تو خیلی فرق دارم جای گنبـد سرمو به روی خــاکا میذارم خونه ی قشنگ تو کجا و این خونه کجا ؟؟ گنبــد طــلا کجا قبرای ویروونه کـــجا ؟؟ اونجا هـــر کـــی میپره طایــر افلاکـــی میشه اینجا هر کی میپره بال و پرش خاکی میشه اونجـــا خادمــــا با زائر آقــــا مهــــربونن اینجـــا زائرا رو از کنـــار قبـــرا میــــرونن تو که هر شب میسوزه صد تا چراغ دورو برت به امام رضـــا بگو غریـــب تویی یا مـــادرت ؟
+ نوشته شده در جمعه 29 مهر1390ساعت 12:4  توسط سید صالح ذبیحی مداح
|
اینو هیچوقت یادت نره،
اگر یه دفعه دلت هوای امام رضا (ع)کردو احساس دلتنگی کردی وگفتی یا امام رضا، اگر حاجتی داشتی وهمه درای عالم به روت بسته شده وکاری ازت ساخته نیست دلت شکستو گفتی یا امام رضا، اگر همه غصه های عالم رو دلت سنگینی کردو نمی دونستی که باید چیکار کنی اشکت ریخت وگفتی یا امام رضا، این تو نیستی که به یاد امام رضا افتادی و دلت براش تنگ شده این امام رئوفه که دلش برای تو تنگ شده و تو رو به یاد خودش انداخته
+ نوشته شده در جمعه 29 مهر1390ساعت 12:0  توسط سید صالح ذبیحی مداح
|
خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين اخترند. کبوتران بال مى زنند آسمانى را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداى بال کبوتران در صداى سنج عزاداران مى پيچد و خواب مسموم انگورهاى پيچيده بر خوشه هاى حادثه آشفته مى شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مى کند... امام رضا عليه السلام سجده کردن بر معبود را نزديک ترين حالت بنده مى داند و می فرمايند: نزديک ترين حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و اين همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزديک شو
+ نوشته شده در جمعه 15 مهر1390ساعت 19:11  توسط سید صالح ذبیحی مداح
|
نام تو را بردم زمستانم بهاری شد
در خشکسالی دلم صد چشمه جاری شد بعد از زمانی که گدایی تو را کردم دار و ندار من عجب دار و نداری شد گفتند جای توست دل را شستشو کردم پس می شود از خادمان افتخاری شد می خواستند از هر طرف تو جلوه گر باشی این گونه شد دور حرم آئینه کاری شد گاهی اسیری لذت آهو شدن دارد بیچاره آنکه از نگاه تو فراری شد گرد ضریحت با من و گرد دلم با تو بی تو دوباره این دلم گرد و غباری شد من سائل بی چیز اطراف حرم هستم من سالهای سال دنبال کرم هستم ***
+ نوشته شده در جمعه 15 مهر1390ساعت 19:6  توسط سید صالح ذبیحی مداح
|
غرق عشق و شور و مستی بی مثال پر کشیدم از زمین و از زمان آدم و حوا و هرچه زاده اند هر کسی در دست خود یک نامه داشت بعد از آن باری تعالی مینوشت رفت و رفت و نوبتش بر من رسید با غضب افکند سوی من نگاه چشم تا به جهنم دوختم ناگهان زیبا رخی از ره رسید بعد از آن یار و آن دلدار گفت پور موسی (ع) با تو صحبت میکند گر چه او با نامه بد آمده آمده صد بار بر من رو زده گر چه او هم آبرویم برده است خوب میدانم که خوش کردار نیست
+ نوشته شده در جمعه 18 شهریور1390ساعت 12:39  توسط سید صالح ذبیحی مداح
|
خدایا خدایا چگونه نشسته ای پس که دلی در میان دلها ز درد فراق ، عاشقانه در ماتمی حزین مانده است
من نه اهل بد عهدی روزگارم و نه بد عهدی در من ریشه دارد پس چرا سالی است که در غم فراق مانده ام
نه دلم بند نوشتار است نه نوشتار تاب اشکهایم که نوشتن چشم اشک آلود نمی خواهد
یا امام رضا (ع) عهد بسته را که بشکسته دل رمیده که رمیدن ندارد چشم بی سو ترکه زدن ندارد لب لرزان که خندیدن ندارد
تو بگو! تا کجا در فراق رفتن مرا توان است تا کجا ماندن بی تو مرا زمان است
بس است این بی کسی های جوانه بس است این زندگی غریبانه
بی تو عمر بس است
+ نوشته شده در یکشنبه 9 مرداد1390ساعت 18:55  توسط سید صالح ذبیحی مداح
|
جمال حق ز سر تا پاست عباس به یکتایی قسم، یکتاست عباس خدا داند که از روز ولادت امام خویش را می خواست عباس علم در دست، مشک آب بردوش که هم سر دار و هم سقاست عباس نه در دنیا بود باب الحوائج شفیع خلق در عقباست عباس هنوز از تشنه کامان شرمگین است ببین در علقمه تنهاست عباس اگرچه زاده ام البنین است ولیکن مادرش زهراست عباس
+ نوشته شده در جمعه 6 اسفند1389ساعت 15:28  توسط سید صالح ذبیحی مداح
|
گل کرده اشکم امشب، عید ولا رسیده خورشید نجم خاتون در آسمان دمیده بر درد دل طبیبی، بر ناله ام مجیبی ای آشنای دلها، داد از غم غریبی ای جنت و بهشتم، عشق تو سرنوشتم در راه عشق رویت، از جان دل گذشتم در مان درد مایی، تو جلوه خدایی شب ولادت تو، من آمدم گدایی عاشقم، عاشق روی رضا ( علیه السلام ) زائرم، زائر کوی رضا ( علیه السلام
+ نوشته شده در جمعه 23 مهر1389ساعت 14:51  توسط سید صالح ذبیحی مداح
|
دلکم ...
دلک بی سر و سامانم این حرف ها بهانه ایست شاید استامینوفنی برای دردها یا نمکی برای زخم هایت ... دلکم ... دلک آشفته حال و محزونم گلم ... دلم های تو ... دنیا را تغییر نمی دهد دنیا که هیچ در دلها هم اثر ندارد فقط خود نجوایه هایی هستند برای روز مبادا برای دل هایی که خواستند، ولی نتوانستند یا دل هایی که پر کشیدند و دلی برای پروازشان پرپر زد و نفهمیدند ... نفهمیدند گلم ... دلم های یک دچار جوهره ی احساسیست که گاه دنیا را سرخ می کند گاه نگاهی را بارانی و گاه هم هیچ ... صورتم را پیوند زدم به شیشه باران گرفته پنجره ... به انتهای خیابانی خیره شده ام که تو، روزی، از آنجا، برایم دست تکان دادی و من روزی بدانجا نگریستم و حال برای جای خالیت، گریستم ... دلکم این اشک ها هم، بهانه ایست
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 20:8  توسط سید صالح ذبیحی مداح
|
من از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته شدم خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم شماها زندگی کنین من دیگه باید بمیرم اگه کسی سراغمو از شماها گرفت بگین اون مثل زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین
+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 11:3  توسط سید صالح ذبیحی مداح
|
امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.
+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 11:0  توسط سید صالح ذبیحی مداح
|
سوختم خاکسترم را باد برد
بهترین یارم مرا از یاد برد
+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 10:58  توسط سید صالح ذبیحی مداح
|
به هيأت آفتاب می مانی آن هنگام که ابرهای سياه جهل و ظلمت قامت آسمانی ات را قاب می گيرند. ای مهتاب شبهای بی کسی! اين روزها آسمان دلمان در فراقت مهمان بی ستاره ترين شب هاست. ای که موجها به احترام تو بر می خيزند و دريا در تسخير نامت در خود می نشيند ای خويشاوند ابرها در هر صبح و شام! در سجده هزار ساله ات برای کدام قلب گنهکار دعا می کنی؟ ای آبشار تواضع! زير باران هميشه مستجاب چشمانت برای ما خوابزدگان چه تمنا می کنی؟ بگو کی می آيی؟! تا لحظه هايمان نورباران شود و دريچه قلب هايمان يکبار ديگر به سمت آسمان آبی خداوند باز شود. ما در انتظار آن روز می مانيم و هر روز و هر لحظه فرج تو را از خدايمان طلب می کنيم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 17:2  توسط سید صالح ذبیحی مداح
|
عاشورا سقای تشنه کامان عزت بوده، با مشکی پر از اشک، بر دوش آزادگی! و کربلا تکیه گاه سینه زنان حق و حسینیه ی ذاکران عدل بود... روز عاشورا آن روز تیری که از کمان حرمله رها شد، نازکترین حنجره ی تاریخ اصغر را در بغل مهربانترین پدر درید.... یاس امام بر دوشش پرپر گشن و ونش وضوی آخرین نماز امام شد..... زهیر چون زهره ای شد و در آسمان ولایت درخشید..... سهمی از شهد شهادت قسمت قاسم شد کام تشنه شبه پیغمبر از دست جدش سیراب گشت.... در کوفه بی وفایی آن سوتر از فرات بیداری نان حسین خوردن و زاد یزید بردن سبب شد که کسانی نمک گیر آل امیه شده بر صاحبان ولایت تهمت خروج زدند و صاحب خانه را خارجی گفتند و خون جاری در رگهای دین را هدر دانستند..... شریح ها به مباح بودن خون حسین فتوا دادند ولی ما.....!!! از روزی که در پیاله دلمان شربت گوارای ولایت را ریختند از وقتی که حسین بن علی شریعت را به شریعه آشنا کرد آری.... از آنروز دلمان یک حسینیه پرشور و تکیه بی تاب است و خانه هایمان تل زینبیه و در هر چشمی یک فرات ماتم و دجله ی خون جاری است در حسینیه دلمان ، مرغهای محبت سینه می زنند و کبوترهای عشق خون می گریند عاشورا تکیه ای است به دست تاریخ، سینه، تکیه ای قدیمی است ما اشک خود را نذر کربلا نموده ایم و دلمان را وقف اباعبدالله کرده ایم این وقفنامه به امضای حسین علیه السلام و مهر تایید علی علیه السلام رسیده است در این خشکسالی دل و قحطی عشق نم نم باران اشک وقتی جرعه جرعه زیارت عاشورا را می نوشیم ... غنیمتی است که رواق آینه کاری شده چشمان را شستشو می دهد.... خدایا! ما را به چشمه کربلا و علقمه تشنه تر کن و مسمار اشک را برای آبادانی دلهایمان بفرست! امروز بر سر در دلهایمان پرچمی نصب شده که بر آن نوشته شده است: سلام بر کسی که حرمتش شکسته شده و سلام بر کسی که خونش ستمکارانه ریخته شد و نوشته است: السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 12:18  توسط سید صالح ذبیحی مداح
|
|